تبليغاتX
جام تهی

جام تهی

یاد خدا آرامبخش دلهاست

 

به دلم افتاده که تو یک روز صبح می آیی

که دیگر رمقی ندارم پاهای خسته ام را در برفابرف این شهر برقصانم

تو می آیی تا تمام تالاب ها را بخشکانی

و من دیگر هیچ وقت برای یک مشت دایره محدود واژگانی تحقیر نمی شوم

تو می آیی و من از کلمات فارغ می شوم

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم آبان 1388ساعت   توسط جام  | 



چقدر دلم می خواهد چیزهایی که آزارم می دهد ساده ساده بگویم

و تو راحت بفهمی .

گاهی احساس می کنم بی نشان ترین بادها نشان از من نخواهند دید

و گاهی آنقدر منتشرم که برای پاره های دلم باید تابوتی به سادگی زمین داشت .

دست خودم نیست دوست دارم برای تابوتم گیسو بتکانی

و خنده های یخ زده ام را با خاکستر دو تارم ، گرم بسوزانی .


....................................

بی ربط :

بهشت چشمانت در لجن باتلاق بی حرمتی فرو رفت

می دانم که قلب تو فاقد سلولهای وفاداری اند .

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم مهر 1388ساعت   توسط جام  |